محمد باقر شريعتى سبزوارى

218

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

منكر نيستيم كه روان‌شناسى ترقى كرده و به زواياى تاريك روح بشر تا حدودى نفوذ پيدا كرده است ، ليكن دانشمندان و فيلسوفانى كه در زمينهء روان‌شناسى روح و ادراك ، علاوه بر علوم و تجربه‌هاى روان‌شناسانه ، به منابع اصيل وحى نيز تكيه نموده‌اند ، بىشك به كشفيات مهمى نايل شده‌اند ، زيرا آنان با نورافكن وحى تمام نقاط تاريك و باريك روح بشر را به روشنى مشاهده كرده و مىكنند . كارى كه روان‌شناسى متكى به منابع وحى انجام مىدهد با روان‌شناسى بشرى قابل قياس نيست و علّامه طباطبائى از معدود افرادى است كه با قدرت علم ، كشف و شهود ، عرفان و فلسفه ، علم الاخلاق و تفسير قرآن و تجارب فراوان و مطالعهء كتاب‌هاى روان‌شناسى ، روان انسان را شناخته و علل بايدها و نبايدها را به صورت شايسته‌اى ادراك كرده است . وانگهى علّامهء فقيد از روان‌شناسى جديد نيز بهره‌مند بوده است و فلسفه نيز به عنوان صغراى قضيه از علوم استفاده مىكند ، و نتيجهء خاص فلسفى خود را مىگيرد . مىتوان بايدهايى را كه در جانوران و حيوانات ايجاد مىشود و يا به وجود نمىآيد از سلوك و شيوهء حيوانات به دست آورد . عقل و تجربه از شرايط زيستى و اجتماعى ، اين نوع بايدها را مىفهمد . از همه كه بگذريم مگر تحصيل روان‌شناسى از طريق عقل و تجربه و اندوخته‌هاى علمى و تاريخى امكان‌پذير نمىباشد ؟ مگر روان‌شناسان معروف از چه روشى بهره گرفته‌اند كه روان‌شناسان قديم از آن بىنصيب مانده‌اند ؟ سروش سپس اضافه مىكند : « بايد ديد چه بايدهايى در چه جانورانى ايجاد مىشود و چه « بايد » هايى به وجود نمىآيد ؟ و شرايط زيستى اين به وجود آمدن‌ها چيست ؟ و اين‌ها همه در قلمرو كاوش‌هاى تجربى است نه نظرى . » پاسخ اين گفتار از مطلب گذشته روشن شد ؛ گفتيم دانشمندان روح‌شناس و حيوان‌شناس اين‌گونه مسائل را به خوبى مىتوانند با عقل و تجربه ادراك نمايند . مضافاً اين‌كه در خصوص انسان بسيارى از زواياى روح او هنوز براى روان‌شناسان معاصر مستور مانده است . يكى از روان‌شناسان جوان مىگويد : « آيينه فكر و روح جوان مانند